..........و تو انگار نه انگار.،،..
خوب پوستم کلفت شده،
چه کنی!!!؟
ببین بی چاره ات کردم....
می بینی مجبور شدم به سمتت ...!
ای خدای جهنمی ...






ساحل گیسوم
سفری پر ماجرا ، همین دو تاعکس فقط به دردم خورد.خیلی راحت مثل آب خوردن به خاطر بحث با یه همیار پلیس (حق با ما بود و الا دارمون می زدن)که پدرش سرهنگ ناجا بود (بعد فهمیدیم )و به اتهام درگیری با پلیس ۲۴ ساعت در کلانتری ۲ تا شهر مختلف آب خنک خوردیم (اسالم و تالش )ماشینمون هم ازمون گرفتن بعدم فقط زوزمون به یه سرباز رسید تا تلافی کنیم و بقیه چون افسر ارشد بودن خوب مدرک محکمه پسند نداشتیم .
اینجا قرا بود عکسایی از جاده اسالم ـ خلخال باشه 

عکس ها اطراف روستای وردیج تقریبا روبه روی ایستگاه مترو وردآورد

با خیزش هر موج شناور نشوی
در کشتی توفان زده لنگر نشوی
من یک ملوان دائم الخمر شدم
تو کافه جاشوان بندر نشوی
اصغر عظیمی مهر
خورشید به جای جنس بازارای توست
تصویر میان خواب و بیداری توست
این باد که شیهه می کشد اسب من است
این ابر که راه می رود گاری توست
اصغر عظیمی مهر
اصلا خود را نباز ، بر می گردد
با فاصله ها بساز ، بر می گردد
تا چشم غروب بر می گردد: خورشید
از راه نرفته باز می گردد
محمد مختار نژاد

تا جاده ذهنت از سیاهی رد شد
از زا ویه دید تو دنیا بد شد
آنگونه ببین که دوستداری باشد
هر جور که فکر می کنی خواهد شد
مختار نژاد
در جاده انتظارتان کاج شدم
افتادم و پوسیدم و تاراج شدم
از بس که ستاره چیدم از چشم شما
از مدرسه شبانه اخراج شدم
مختار نژاد

مثل خورشید که هدهدش را گم کرد
این روح رها کالبدش را گم کرد
خورشید که پایش به نوک کوه رسید
پایش لغزید یا خودش را گم کرد؟
مختار نژاد

شاعری شاعری
وارد دانشکده شد وارد دانشکده شد
دم در دم در
ذوق خود را به نگهبانی داد ذوق خود را به نگهبانی داد
مرحوم سید حسن حسینی

باید تمام سادگیت را غزل کنم باید تمام سادگیت را غزل کنم
این مشکل من است و باید که حل کنم این مشکل من است و باید که حل کنم
می خواستم بگویم از اعجاز چشمهات می خواستم بگویم از اعجاز چشمهات
تا شعر را به شرح نگاهت بدل کنم تا شعر را به شرح نگاهت بدل کنم
از عقل چشم پوشم و اینبار عشق را از عقل چشم پوشم و اینبار عشق را
اندیشه درست ترین راه حل کنم اندیشه درست ترین راه حل کنم
یعنی قدم قدم به تو نزدیکتر شوم یعنی قدم قدم به تو نزدیکتر شوم
بی آنکه فکر پچ پچ اهل محل کنم بی آنکه فکر پچ پچ اهل محل کنم
می خواستم تو را و توانستم عاقبت می خواستم تو را و توانستم عاقبت
تک بیت های سادگیت را مثل کنم تک بیت های سادگیت را مثل کنم
من قول داده بود تو را مال خود کند من قول داده بود تو را مال خود کند
حالا مصمم که به قولش عمل کنم حالا مصمم که به قولش عمل کنم
حامد ابراهیمی

من را بخوان بی خانمانم کن من را بخوان بی خانمانم کن
از قله دلخونم روانم کن از قله دلخونم روانم کن
دستی بکش بر ساز ناکوکم دستی بکش بر ساز ناکوکم
مهمان نوازا میهمانم کن مهمان نوازا میهمانم کن
مفت است سنگ و مفتتر گنجشک مفت است سنگ و مفتتر گنجشک
یک بار دیگر امتحانم کن یک بار دیگر امتحانم کن
لبریزی از پرچانگیهایم لبریزی از پرچانگیهایم
با بوسهای عقد السانم کن با بوسهای عقد السانم کن
از غمزههایت جان بدر بردن از غمزههایت جان بدر بردن
سخت است جانم نیمه جانم کن سخت است جانم نیمه جانم کن
با عشق آسان است مشکلها با عشق آسان است مشکلها
نامهربانم مهربانم کن نامهربانم مهربانم کن
محمود حبیبی
عکس ها پارک طالقانی فروردین 89








صد بار بگفتم به غلامان درت تا آینه دیگر نگذارند برت
ترسم که ببینی رخ همچون قمرت کس باز نیاید دگر اندر نظرت
وه وه که قیامتست این قامت راست با سرو نباشد این لطافت که تراست
شاید که تو دیگر به زیارت نروی تا مرده نگوید که قیامت برخاست

هر وقت که بر من آن پسر میگذرد دانی که ز شوقم چه به سر میگذرد؟
گو هر سخن تلخ که خواهی فرمای آخر به دهان چون شکر میگذرد
آن را که نظر به سوی هر کس باشد در دیدهی صاحبنظران خس باشد
قاضی به دو شاهد بدهد فتوی شرع در مذهب عشق شاهدی بس باشد
دانی که چرا بر دهنم راز آمد مرغ دلم از درون به پرواز آمد؟
از من نه عجب که هاون رویینتن از یار جفا دید و به آواز آمد
گفتم شب وصل و روز تعطیل آمد کان شوخ دوان دوان به تعجیل آمد
گفتم که نمینهی رخی بر رخ من گفتا برو ابلهی مکن پیل آمد
در خرقهی توبه آمدم روزی چند چشمم به دهان واعظ و گوش به پند
ناگاه بدیدم آن سهی سرو بلند وز یاد برفتم سخن دانشمند
گویند مرو در پی آن سرو بلند انگشت نمای خلق بودن تا چند؟
بیفایده پندم مده ای دانشمند من چون نروم که میبرندم به کمند؟
من گر سگکی زان تو باشم چه شود؟ خاری ز گلستان تو باشم چه شود؟
شیران جهان روبه درگاه تواند گر من سگ دربان تو باشم چه شود؟
من دوش قضا یار و قدر پشتم بود نارنج زنخدان تو در مشتم بود
دیدم که همی گزم لب شیرینش بیدار چو گشتم سر انگشتم بود
سودای تو از سرم به در مینرود نقشت ز برابر نظر مینرود
افسوس که در پای تو ای سرو روان سر میرود و بیتو به سر مینرود
هست از پس پرده گفتگوی من و تو چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من
از جمله رفتگان این راه دراز باز آمده ای کو که به ما گوید راز
هان بر سر این دو راهه از روی نیاز چیزی نگذاری که نمی آیی باز
جنگل اشکار دشت چالوس خیام
مدتها بود می خواستم این تصویر ها رو رو وبلاگ بزارم اما فرصت نمی شد
قلعه حسن صبا روستای گازر خان
درخت های آلبالو

قلعه حسن صبا

الموت

گازرخان

قلعه
